محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

60

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

آيد رنگش بر جلد ظهور مىنمايد . [ در بيان رابطه برد صرف با تبيض جلد ] و بايد دانست كه برد صرف نيز از مبيضات جلد است زيرا كه موجب قلت تولد خون و صفرا و سودا است و مع ذلك آنچه متولد از آنها مىشود به واسطهء برد غليظ و غائر مىباشد و به سوى خارج بدن نمىتواند رسيد بهر آنكه سبب حركت حرارت است و آن خود مقهور برودت شده . [ در بيان رنگ اصلى جلد ] و شك نيست كه رنگ اصلى جلد سپيد است همچون ديگر اعضاى اصلى زيرا كه عصبانى است و تكوّن او از اخلاط است و هرگاه ملون نرسد به او بالضرور به رنگ خود مىنمايد و هو البياض . [ در بيان فرق بياض از بلغم و بياض از برد صرف ] و فرق در بياضين آن است كه آنچه از بلغم مىباشد با ترمل و لين جلد بود و بروز نداوت و شدت ظهور برودت در ملمس لازم مىباشد به خلاف برد ساذج . و الأحمر من الدم و سرخى رنگ از خون پر غالب است ، زيرا كه خلط سرخ همين است و احمر ناصع كه در حد صفرا مضبوط است آن قسمى از لون اصفر است كما لا يخفى . و قيد شدت غلبهء خون در احمر از جلد جهت آن است كه خلط دم از آنكه ميل به غلظت دارد نسبت به صفرا تا فزونتر از حد اعتدال نباشد متحرك شده به ظاهر بدن نمىتواند گرائيد . و الأصفر من الصفراء و زردى رنگ از غلبهء صفرا است در اكثر و گاه باشد كه زردى در رنگ از قلت خون واقع شود چنانچه در ناقهين مشهود مىشود . [ در بيان فرق زردى رنگ حاصل از صفرا و حاصل از قلت خون ] و فرق بين الصفرتين آن است كه آنجا كه صفرا غالب مىشود با اشراق مىباشد و علامات حرارت موجود مىبود به خلاف آنچه از قلت خون بود كه مقاسات امراض و استخراج به افراط دم شاهد بر آن است . و الأسود من السوداء و رنگ سياه از غلبهء سودا است خواه غلبهء او بنا بر كثرت تولد او باشد حقيقة يا بنا بر وقوع سده باشد در مخارج كه چون از بر آمدن به مدفعش باز ايستد بالضرور ممتلى شده به ظاهر بدن مدفوع مىگردد . أما السحنة فهي حال الجسد في السمن و الهزال اما سحنه پس آن عبارت است از حالت بدن به اعتبار فربه و لاغرى و مقصود از اين بيان اسباب فربه و لاغرى است . فاالسمن إن كان شحميا فهو من البرودة و الرطوبة پس فربه اگر از پيه است پس آن برودت و رطوبت است ، زيرا كه سبب مادى شحم مائيت خون است و آن ارطب از متين دم بود . و سبب فاعلى شحم و مجمد او برودت است ، لهذا در ابدان بارده و اعضاى بارده چون امعاء و امثال آن بيشتر متولد مىشود . و در اينجا ايراد مىكنند كه قلب گرم‌تر از سائر اعضا است بالاتفاق و مع ذلك شحم بر وى بيشتر است و جوابش آن است كه شك نيست كه طبيعت به اذن حكيم مطلق جل شأنه مهما أمكن در اصلاح بدن است و هر عضوى را به حسب لايق وى محافظت مىكند ، پس قلب كه گرمترين اعضا است و بدان سبب يبوست در وى غلبه دارد محتاج‌ترين اعضا است به ترطيب بناء عليه پيوسته طبيعت ماده شحمى بر وى مىفرستد تا به دهنيت ممد رطوبت باشد . و از آن كه غشاى بر قلب محيط است جهت برودت مزاجيه عاقد آن مادهء شحمى مىگردد و هر چه از آن از حرارت قلبيه مىگدازد عوض آن ديگر طبيعت ارسال مىسازد كما هو من شأنها لاعتنائها بأمر القلب . و إن كان لحميا فهو من الحرارة و الرطوبة و اگر فربه از گوشت است پس آن از حرارت و رطوبت است ، زيرا كه سبب مادى او دم متين و غليظ است و دم از همه اخلاط رطب است و سبب فاعلى او حرارت است كه هر چه از رطوبت مائيه در خون است به تحليل و تبخير آن را صرف نموده به صورت لحمى مىآرد . و الهزال